سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

ای داد بی داد، ما هنوز هیچی نشده دلمون برا زمستون تنگ شد...

دیدم برف ها دارن آب میشن غصه ام شد...

ولی بی خیال بهار رو عشقه...

دم بچه های تک درخت گرم... تا هستن غمی نداریم...

جاتون خالی امروز اولین چایی آتیشی را تو کوه خوردیم..

باند تک درخت

باند تک درخت






تاریخ : یکشنبه 94/1/30 | 10:59 عصر | نویسنده : باند تک درخت | نظرات ()

 

خورشید باش و بتاب ...ابر باش و ببار ...
باران باش و بریز ...برگ باش و برقص ...
باد باش و بخوان ...زمین باش و بمان ...
پرستو باش و برو ...شعر باش و بگو ...
چشم باش و ببین ...عشق باش و ببخش ...
چشمه باش و جوشان ...دریا باش و خروشان ...
آتش باش و سوزان ...
خودت باش ، بی وحشت از دیگران ... ! 
.
.
.

تـــــقدیــــــم بـــه وجـــــود و حضـــــور
شــــما دوســـــــتان عـــــزیز و گـــــــرامـــــی






تاریخ : شنبه 94/1/29 | 5:53 عصر | نویسنده : باند تک درخت | نظرات ()

آقا جان امروز دو تا حرف باهات داریم:

1: ما تک درختی ها هی تو را یادمون میره، ولی تو  ما را یادت نره ...

2: باور کن دیگه نمیکشه، خسته شدیم ..جان مادرت بیییــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا دیگه

باند تک درخت

 






تاریخ : جمعه 94/1/28 | 10:46 صبح | نویسنده : باند تک درخت | نظرات ()

-هرگز به رویاهای همسر خود نخند ید، حتی اگر رویا های او غیر ممکن باشد و شما قادر به براورده کردن آنها نباشید . وگرنه افسرده و بیمار می شود و چه بسا حتی خود را بکشد .
-به همسرخود پرخاش نکنید. چون سالها سکوت مرگباری میان شما سایه خواهد انداخت .
-بزرگنمایی و بازگویی نقص های همسر ، او را از شما متنفر خواهد کرد.
-کوچک کردن همسر در مقابل جمع ، بزرگی شما را از یاد او خواهد برد .
-اگر انتقاد و شکایت همسرخودرا به تمسخر بگیرید ، از شما برای همیشه ناامید خواهد شد .
-همسر خود را را اسیر خانه و فرزند نکنید. بگذارید بدور ازشما و خانه ، فضایی مخصوص به خود ، داشته باشد .
-نگذارید همسر شما کوپن های نفرت جمع کند ، چرا که روزی همه ی آنها را بر علیه شما خرج خواهد کرد .
-حق انسانی همسرخود را نادیده نگیرید ، حتی اگر قانون ، این حق را به شما داده باشد .
-برای همسرخود ،حقوقی برابر با خودتان بخواهید . او هم همانند شما از گوشت ، پوست و احساس ساخته شده است .
-زندانبان همسر خود نباشید . عشق فقط و فقط در آزادی زنده است .

باند تک درخت






تاریخ : جمعه 94/1/28 | 10:17 صبح | نویسنده : باند تک درخت | نظرات ()

امیر کبیر

  

اصلاحات عمومی :

مصمم گشت که تشکیلات اداری کشور را یکسره اصلاح کند

خرید و فروش حکومت و ولایات را براندازد

طبقه دهقان را از دست ستمگریهای گذشته آزاد نماید

اصول مالیاتی کشور را تغییر دهد

خزانه کشور را سر و سامان داد

از مواجب و مستمریهای گزاف شاهزادگان و درباریان و دیوانیان و روحانیون کاست

برای پادشاه حقوق ثابت تعیین نمود

بر عایدات دولت افزود و میان  دخل و خرج دولت موازنه ایجاد نمود

 

اصلاحات نظام :

مشاقان نظامی اروپا استخدام کرد

به تربیت صاحب منصبان جدید پرداخت

فوج هیای جدید تازه ایجاد کرد و حتی از ایلات و عشاید سرحدی هنگ نظامی جدید ایجاد نمود

ساخلوهای دایمی مرزی ایجاد نمود

کارخانه اسلحه سازی و توپ ریزی احداث کرد

لباس متحد الشکل نظامی برای سربازان و صاحب منصبان ایجاد نمود

درجه های نظامی را تحت قانون جدیدی مشخص گردید

 

اصلاح دستگاه عدالت :

دیوانخوانه و دارالشرع را بر اصول تازه ای  بنیاد نمود

امور عرف و شرع را از هم جدا نمود

اقلیت های مذهبی زردشتی ، مسیحی  و یهودی را از اجحاف ها رهانید

آیین بست نشستن را شکست و حکومت قانون را استوار کرد

 

 

اصلاحات اخلاق مدنی  :

رشوه دادن ، دزدی و پیشگش دادن حکام ، دیوانیان و لشکریان   را بر انداخت

تملق گویی و القاب و عناوین ناپسندیده اهل دولت و مدیحه سرایی شاعران را منسوخ نمود

هرزگی ، لوطی بازی ، قداره کشی و عربده کشیدن مستانه در کوی و برزن را از بین برد

 

 اصلاح امور شهری :

چاپار خانه و پست جدید راه انداخت

آبله کوبی را تعمیم داد

جزوه هایی در مبارزه با آبله و وبا در میان مردم و ملایان منتشر کرد

یخچال ها را از آلودگی پاک کرد

به سنگفرش کردن کوچه و بازار همت گماشت

نخستین بیمارستان دولتی را بنا نمود

برای حرفه پزشکی امطحان طبی مقرر ساخت

از نهر کرج آب به تهران آورد

بغض هایت را برای خودت نگه دار

گاهی سبک نشوی ، سنگین تری . . .






تاریخ : چهارشنبه 94/1/26 | 7:39 عصر | نویسنده : باند تک درخت | نظرات ()

 

باند تک درخت






تاریخ : سه شنبه 94/1/25 | 10:21 صبح | نویسنده : باند تک درخت | نظرات ()

روزی که دشمن بعثی خرمشهر را گرفت 

جسد بی جان و عریان دختری را به تیرک بلندی بسته

و در آن سوی کارون مقابل چشمان رزمنده های ما گذاشته بودند!

تکاوران نیروی زمینی ارتش با تقدیم 3 شهید

بالاخره آن جسد را پایین آوردن...

 ناپلئون بناپارت:

اگر نیمی از لشکریانم ایرانی بودند تمام دنیا را فتح می کردم

آدولف هیتلر:

اگر مهندسان اسلحه ساز من ایرانی بودند صد سال قبل

نازی دارای بمب اتمی می شد

پیامبر اسلام:

روزی مردانی از سرزمین پارس به دورترین نقطه علم و دانش دست می یابند

چنگیز مغول:

اگر دنبال مردانی هستی که تا پای خونشون از عهدشان

دفاع کنند، در سرزمین پارس به کاوش بپرداز

اسکندر:

اگر روزی دیدی که فردی به خاطر کشورش حاظر شده

تمام فرزندانش را قربانی کند بدان که آن مرد اهل

امپراطوری پارس است. 

باند تک درخت

 

درود بر ایران و ایرانی

 






تاریخ : یکشنبه 94/1/23 | 1:36 صبح | نویسنده : باند تک درخت | نظرات ()

مادرم روزت مبارک

اگر تمام حلزون های عالم دست به دست هم بدهند

تا به چین رنج هایت سفر کنند

باز هم کاری از پیش نخواهند برد...

گیرم عصاره شفا بخش هم داشته باشند!!!

چین و چروک رنجهایت را مرهمی نیامده مادر...

باند تک درخت

 

مادر، مادر… نمی دانم معنای این واژه را در کجا جستجو کنم؟

در زلال اشک؟

بخشندگی خورشید؟

سرسبزی بهار؟

صفای تک درخت؟

 ای بهتر از همه کلمات!!

دوستت دارم مادر

به افتخار مادران برو بچه های باند تک درخت، خدا همشون را حفظ کنه و روزشون مبارک






تاریخ : جمعه 94/1/21 | 9:52 صبح | نویسنده : باند تک درخت | نظرات ()

دانلود آهنگ جدید شادمهر عقیلی معروف

و بلاخره پس از یک سال سکوت ، دانلود آهنگ جدید شادمهر بنام معروف با لینک مستقیم و برترین کیفیت 320 و 128

آهنگ شادمهر عقیلی | ترانه مونا برزویی |تنظیم آرون حسینی | میکس و مسترینگ محمد فلاحی

 

 

متن آهنگ معروف شادمهر عقیلی :

نفسم بند میاد وقتی انقدر زیاد
سخته فاصله گرفتن از تو

بی تو تب نمیکنم دیگه صبر نمیکنم
سیر نمیشه نفس من از تو

من به این معروفم که بد عاشق میشم
تو که میدونستی چرا موندی پیشم

معروفم که بد عاشق میشم
تو که میدونستی چرا موندی پیشم

اگه سرگردونی حالمو میدونی
نخواه عاقل شم و دست بردارم
واسه ی راه رفتن سمت دریا رفتن
من به جز تو چه دلیل دارم

هرکسی نگام کنه عشق تو میبینه
همه چیم مال توئه مگر که غیر از اینه
حق دارن این چشمات اگه پُر توقعن
آخه تو این دنیا چند نفر شکل توئن

 






تاریخ : چهارشنبه 94/1/19 | 8:48 عصر | نویسنده : باند تک درخت | نظرات ()

شدم با چت اسیر و مبتلایش


شبا پیغام می دادم برایش


به من می گفت هیجده ساله هستم

تو اسمت را بگو من هاله هستم


بگفتم اسم من هم هست فرهاد

زدست عاشقی صد داد و بیداد


بگفت هاله زموهای کمندش

کمان ابرو و قد بلندش


بگفت چشمان من خیلی فریباست

زصورت هم نگو البته زیباست


ندیده عاشق زارش شدم من

اسیرش گشته بیمارش شدم من


زبس هرشب به او چت می نمودم

به او من کم کم عادت می نمودم


دراو دیدم تمام آرزوهام

که باشد همسر وامید فردام


برای دیدنش بی تاب بودم

زفکرش بی خور و بی خواب بودم


به خود گفتم که وقت آن رسیده

که بینم چهره ی آن نور دیده


به او گفتم که قصدم دیدن توست

زمان دیدن وبوییدن توست


زرویارویی ام او طفره می رفت

هراسان بود اواز دیدنم سخت


خلاصه راضی اش کردم به اجبار

گرفتم روز بعدش وقت دیدار


رسید از راه وقت و روز موعود

زدم ازخانه بیرون اندکی زود


چودیدم چهره اش قلبم فروریخت

توگویی اژدهایی برمن آویخت


به جای هاله ی ناز و فریبا

بدیدم زشت رویی بود آنجا


ندیدم من اثر از قد رعنا

کمان ابرو و چشم فریبا


مسن تر بود او از مادر من

بشد صد خاک عالم بر سر من


زترس و وحشتم از هوش رفتم

از آن ماتم کده مدهوش رفتم


به خود چون آمدم دیدم که اونیست

دگر آن هاله ی بی چشم ورو نیست


به خود لعنت فرستادم که دیگر

نیابم با چت از بهر خود همسر


بگفتم سرگذشتم را به راوی

به شعر آورد او هم آنچه بشنید


که تا گیرند از آن درس عبرت

سرانجامی ندارد قصه ی چت






تاریخ : دوشنبه 94/1/17 | 8:39 عصر | نویسنده : باند تک درخت | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.